تبليغاتX
شاد باش شادی آور شاد کن(محمد دهدار-دبی)




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





السلام عليكِ يا زينب كبري،

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا بنت اميرالمومنين (سلام الله)

ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت همواره الهام بخش شرف و مردانگی باد.

================================

5 جمادی الاول، سالروز میلاد مظهر علم و تقوا، سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دست پرورده آغوش امام علی مرتضی (علیه السلام) و تربیت یافته دامان فاطمه زهرا (علیها سلام)، حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) خجسته باد.

=================================================

 

حضرت زینب كبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.

نام مبارك آن بزرگوار زینب، و كنیه گرامیشان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الكبرى، شریكة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، كامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.

 

 


[+] نوشته شده توسط محمد دهدار - دبی 2007 م در 13:33 | |







تنها زنده

                             بنام خدای بی همتا و حی لا یموت

تنها زنده

بهاران بود و دل درحال پرواز
 سفر كردم به خاك پاك شيراز
بزير خيمه ي زرين خورشيد
شدم مهمان كاخ تخت جمشيد
ستون ها سنگي و ديوار سنگي
 بر آنها نقشي از مردان جنگي
هنرمندان عهد باستاني
زده بر سنگ نقش داستاني
به سنگي صورت زرين كمر ها
نشان نيزه ها نقش سپرها
به ديگر سنگ طرح پادشاهان
همه فرماندهان صاحب كلاهان
كمانداران ستاده نيزه در دست
 كنار تخت شاهان از ظفر مست
بناهايي كه پيش چشم
من بود
نموداري از ايران كهن بود


ستون قصر كورش سرشكسته
به ديوارش عقابي پر شكسته
 شگفتي آمد و از تاب رفتم
در آن حيرتسرا در خواب رفتم
به رويا دديم ايران كهن را
كي و گودرز و گيو و تهمتن را
 بنا گه اردشير از گور برخاست
 كه ما شاهنشهيم و عالم از
ماست
بر آمد از ميان ابر جمشيد
يكي گوهر به تاجش مي درخشيد
در آن هنگامه دستي بر كمر زد
 به سربازان درگه بانگ بر زد
كه من پيروزمند روزگارم
ابر جنگاور گردون سوارم
در آن رويا بسي هنگامه ديدم
 ز هر سو نعره ي گردان شنيدم
همه بازو ستبران نيزه داران
خروش اسب ها بانگ سواران
 دري زرين ز هر سو باز مي شد
شهنشاهي سخن پرداز مي شد
كه من شهنشه ايران زمينم
همه ايران بود زير نگينم


در آن هنگامه فريادي برآمد
كه سردار بزرگ اسكندر امد
سكندر آمد و بر تخت بنشست
پس از او ساقي آمد جام در دست
سپس آمد زن گيسو
كمندي
پري رويي بتي بالا بلاندي
يكي پيراهن زربفت بر تن
هزاران دانه الماسش به دامن
سر زلف سيه را تاب داده
تن و گردن بلور آب داده
 نگاهش فتنه ساز و زندگي سوز
دو چشمش چون دو فانوس شب افروز
قدش چون باغ گل رخ ياسمن زاد
ز سرسبزي چنان سرو چمن زاد
در آن
ساعت كه ساقي جام مي داد
سكندر جام گلگوني به وي داد
 زنك نوشيد و رنگش سرخ تر شد
 ز مستي نعره زد و از خود بدر شد
سكندر يوسه زد بر چشم مستش
گرفت آن ساغر مي را ز دستش
 كه اي ارام جان برخيز برخيز
اگر رامشگري شوري برانگيز
از اين مردم مرا خشمي نهانست
كه
اينجا سرزمين دشمنانست
گلنداما نه اين جاي درنگست
 شتابي كن كه ما را وقت تنگست
بخوان آواز يوناني به صد ناز
سپس در پرده ها اتش درانداز
سكندر مشعلي بر دست زن داد
ه صد ديوانگي داد سخن داد
رخش شدتيره از راي تباهش
به كاخ اندر طنين قاه قاهش
سپس آن تند خوي
آهنين چنگ
بزد جام بلورين بر سر سنگ
زنك كز مي سري پرخاشجوداشت
سر مشعل به پاي پرده بگذاشت
 زن ديوانه چون مشعل برافراخت
 به هر جا پرده بود آتش درانداخت
از آتش كاخ دارا بي ستون شد
دو صد تنديس مرمر سرنگون شد
 به هر سو چرخ مي زد سنگ بر دست
 هزاران جام ديرين سال بشكست
ز كاخي باستاني دود بر شد
 شبي در شعله ي آتش بسرشد
ستونهاي ستبر از پا در آمد
در و ديوار در خاكستر آمد
 صداي ضجه از تاريخ برخاست
 كه اينجا قصر كورش كاخ داراست
گذشت آن ماجراي تلخ و ننگين
 دو چشم باز شد از خواب سنگين
به
خوابم دوره ي تاريخ كم بود
تو گويي قرنها نزديك هم بود
شگفتي بود و من در دامن دشت
 به حيرت كاي چه خوابي بود و بگذشت
 در اين صحرا ز شاهان جاي پا نيست
نشانيزان غرور و كبريا نيست
جلال و جاهشان بر باد رفته
ز اسكندر بر آن بيداد رفته
شگفتا سربسر تاريخ
خوابست
به عبرت بين كه دريا ها سرابست
رفيقا كلده يي كو بابلي كو
كهن شد قصه ها صاحبدلي كو
بگو كورش چه شد دارا كجا رفت
 دروغين قدرت بيجا كجا رفت
چه شد آن كر و فر داستاني
كجا شد تخت و بخت باستاني
نشان از استخوان لشكري يست
وزآن آتش به جز خاكستري نيست
نه جمماند و نه كورش ني سكندر
عجب افسانه يي الله اكبر
مرا اين جمله آذين قنوت است
 كه تنها زنده حي لايموت است

===================================

محــــــــــــــــــــــــــــــــــمددهـــــــــــــــــــــــــــــــدار

===================================


[+] نوشته شده توسط محمد دهدار - دبی 2007 م در 18:38 | |







یادداشت

سپاس خدائى را كه اول است بى آنكه پيش از او اولى باشد، و آخر است بى آنكه پس از او آخرى باشد. خدائى كه ديده ‏هاى بينندگان از ديدنش فرو مانده و انديشه ‏هاى توصيف كنندگان از وصفش عاجز شده ‏اند. آفريدگان را به قدرت خود پديده آورده، و ايشان را بر وفق خواست خود اختراع فرموده، آنگاه در طريق اراده خود روان ساخته و در راه محبت خود برانگيخته، در حالى كه از حدى كه بر ايشان تعيين نموده قدمى پيش و پس نتوانند نهاد، و براى هر يك از ايشان روزى معلوم مقسومى قرار داده: هر كه را فزونى داده، كاهنده ‏اى را نيروى كاستن آن نه. و هر كه را كه را كاستى داده افزاينده ‏اى را قدرت افزون بر آن نيست. سپس براى او در زندگى مدت معلومى تعيين كرده و پايان معينى قرار داده كه با روزهاى عمر خود بسوى آن گام بر مى‏ دارد و با سالهاى زندگيش به آن نزديك مى ‏شود، تا چون به پايان مدتش رسيد و پيمانه عمرش را پر كرد او را به طرف ثواب سرشار يا عقاب وحشتبار خود فرا كشد، و به آئين عدالت كسانى را كه بدى كرده ‏اند به عمل خود و آنان را كه نيكوئى كرده ‏اند به نيكى جزا دهد. منزه است نام هاى او و پياپى است نعمتهاى او، از كرده خود مسئول نيست و ديگران مسئولند.
و سپاس خداى را بر آنچه از خدائى خود بما شناسانده، و بر آنچه از شكر خود بما الهام كرده، و بر آن درها كه از علم ربوبيتش بر ما گشوده و بر اخلاص در توحيدش كه ما را به آن رهبرى كرده و ما را از كجروى و شك در كار خودش دور ساخته، چنان سپاسى كه به آن در زمره سپاسگزاران خلقش زندگى كنيم، و بر هر كه به خشنودى و عفوش پيشى جسته سبقت گيريم.
سپاسى كه به يمن تأييد آن شانه بر شانه فرشتگان مقرب او زنيم، و در اقامتگاه جاودانى و سراى عزت سرمديش در سلك پيغمبران مرسل در آئيم
.

 

(برگرفته از دفتر آفتاب صحیفه سجادیه)

 

==========================================

محمد دهدار-دبی۰۳/۰۵/۲۰۰۷م

==========================================


[+] نوشته شده توسط محمد دهدار - دبی 2007 م در 10:11 | |







ممنون

                                            به نام نامی حق

این پستم اختصاص داره به شما دوستان  همه شما دوستان گل که حتی برا یک بار به وب من سر زدید و کلبه غریبانه من رو منور کردید.

        

                                              (  ممنون  )

 

منم اینک و سر آغاز سخن
گفتن از آنچه سخن باید گفت
عشق ، نفرت و نفسهای امید
من دلم زندانی ست
بلبلی در قفسم
می خوانم
گرچه آواز من آواز دل انگیزی نیست
دل من غمگین است
آشناجنس قفس نامردی است
و خودم نامردم
همه در حس من دلشده سهمی دارند
در همین دفتر کو چک
چه بزرگان که مدد کارمنند
پدر و مادر و خویشان و رفیق
آنکه این پنجره را رو به دل من وا کرد
تو که می خوانی و می دانی چیست
جمع در واژه ، عبارت ، یک بیت
تو که مشکوک به من می نگری
و مرا می رانی
تو که آنسوی دلت پنجره ای رو به خداست
از همه ممنونم
قلم خسته ی من قدرت شکر ندارد چه کنم
من فقط ، می نویسم
سپاس

محمد دهدار-دبی ۲۷/۴/۲۰۰۷م


[+] نوشته شده توسط محمد دهدار - دبی 2007 م در 11:6 | |







4


[+] نوشته شده توسط محمد دهدار - دبی 2007 م در 19:15 | |







دسته گل عروس

                                (به نام نامی حق)

و با عرض سلامی مجدد خدمت همگی شما دوستان خوب

هزاران هزار درود بی پایان نثار قدمهای شما خوبان

و اما آین آپم رو تخصیص دادم به آخرین طراحی مربوط به دسته گلهای عروس مدلهای ۲۰۰۷ هست که امروز کار ساخت آنها به اتمام رسیده و صرفا بخاطر اینکه وبلاگم از یکنواختی بیرون بیاد و از نظر شما عزیزان مطلع شوم تصمیم گرفتم هر چند هفته یکبار اقدام به گذاشتن تعداد معدودی از آخرین مدلهای بدل در وبلاگم کنم.

باشد که از نظرات خوب شما عزیزان در بهتر شدن طراحیهایم کمال استفاده را بنمایم.

توجه:تمامی نگینهای مورد استفاده در این دسته گلها از سنگ اصل  ساخت شرکت معروف swarovski از کشور اتریش میباشد.

برای دیدن عکس بزرگتر بر روی عکس دلخواه کلیک کنید

                                     

                                   شماره ۱

  ۲  

   ۳  

 ۴   

 ۵  

 ۶   

  ۷   

  ۸   

 ۹  

      ۱۰        

همیشه شاد و شاداب باشید و درخت زندگیتان سرسبز باد

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

محمد دهدار-دبی -یکشنبه شب ۲۲/۰۴/۲۰۰۷ م

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

 

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط محمد دهدار - دبی 2007 م در 22:22 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست